friends

 

گشادن عقده های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد : یکی آنکه شادی را دو برابر می کند و دیگر آنکه غم را به دو نیم می سازد ، زیرا آنکس که دوستان را در شادی خود شریک می کند سرور خاطرش بیشتر شود و آنکه غم دل به یاری موافق می گوید بار اندوه خویش را سبکتر خواهد یافت . فرانسیس بایگون


نویسنده : friends ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ :: جمعه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩


يک سخن زيبا

Stolen-beauty.jpg

خداوند وقتي مي خواهد كسي را ديوانه كند او را به تمام

آرزوهايش مي رساند . اسكاروايلد


نویسنده : friends ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ :: سه‌شنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦


دوستی...

www.jointaranehha.blogfa.com

نویسنده : friends ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ :: یکشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٦


خدا...


نویسنده : friends ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ :: شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٦


دليل...

برای روشنایی است

که می نویسم

اگر همیشه

وهمه جا

تاریک بود

هرگز نمی نوشتم  

 بیژن جلالی


نویسنده : friends ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ :: شنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٦


قاصدک...


نویسنده : friends ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


توصيه...

کودک بمانيد تا رستگار شويد

                                                                          عيسی مسيح(ع)


نویسنده : friends ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


بودن...

 گر بدينسان زيست بايد پست


من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم


بر بلند کاج خشک کوچه بن بست.


گر بدينسان زيس بايد پاک


من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه


يادگاري جاودانه


بر تراز بي بقاي خاک.


نویسنده : friends ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


تنها...


نویسنده : friends ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


درد...

چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي درگوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن


نویسنده : friends ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


آرام جان...

شاید این را تا به حال ؛

هیچ کس به تو نگفته باشد!

اما می خواهم بدانی...........

"بزرگترین شانسی که اطرافیانت آورده اند،

به دنیا آمدن تو بوده است."

ببخش که زودتر نگفتم !!! 


نویسنده : friends ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


برای تو ...

هر شب، ستاره ای دنباله داری

به خانه ات می فرستم

هر روز، شبدر چهار برگی

در کفش هایت می گذارم

هر لحظه برایت دعا می خوانم

تا زمانی ایمان بیاوری

که هیچ آرزویی محال نیست!!!


نویسنده : friends ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


همينجوری...

اگر باران بودم فقط روي سر

 كساني كه چتر دارند مي‌باريدم.


نویسنده : friends ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


...


نویسنده : friends ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


قصه...

شب

           با گلوی خونین

                               خوانده ست

                                                  دیرگاه.

دریا

      نشسته سرد

                       یک شاخه

                                   در سیاهی جنگل

                                                    به سوی نور

                                                                       فریاد می کشد.

  احمد شاملو


نویسنده : friends ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ :: جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦


مادرم...

كدام واژه مي تواند مرا به وصف تو برساند . كدام جمله توان از تو گفتن را در خود مي بيند.براي از تو گفتن شايد سكوت بهترين گفتار باشد.
تو را از آن روز كه بند بند وجودم به هستي تو بند بود ، از ان روزي كه طپش قلبت تنها صداي آرام بخش دوران تنهايي من بود. از‌آن هنگام كه كار هر صبح و شام من شمردن نفس هاي پر مهرت بود ، مي شناسم.

نویسنده : friends ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ :: جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦


روز مادر...

Mommy, I love you
For all that you do.
I'll kiss you and hug you
'Cause you love me, too.

You feed me and need me
To teach you to play,
So smile 'cause I love you
On this Mother's Day.
 
 
به ياد آر چشماني را كه بر تو نگران بودند 
 
به ياد آر دستاني را كه شب ها با نوازش هاي خود دردهاي تو را تسكين مي دادند 
 
به ياد آر دلي را كه به خاطر تو زخم ها خورده است 
 
آن هنگام زانو بر زمين بگذار و موهبت مادر را سپاس دار 
 


 
 
  duman 

نویسنده : friends ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ :: جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦


مادر...

تقدیم به مادر که سرودن از عشق بدون او هدر دادن واژه است و بس.

براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت:
  اين روزها، روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست.
از تو نوشتن، قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست. تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از لذت اغوايش دل بكنم مادر.
 چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني است كه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي والا مقامت را بشايد مادر.
چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.
گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه ها در زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها، سرودها و سخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد.
به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر.
چگونه بدون الهه هستي بخش وجود تو بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ گونه رفيق توفيق شد و صبوري پيشه كرد و ارج شرف را ميزان زد؟ زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنياني آدمي را بر شاخسار گلستان خلقت دريافت؟
تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست. نه به خاطر لالايي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت. نه به خاطر قلب پاكبازت و زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نه به خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت. نه به خاطر ... تو را مي ستايم، بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.            
 مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو فرا مي رسد مادر.
كاش
مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي هم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر.
كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر.
كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.
و اي كاش........................
 
اميدوارم همه مادرهاي دنيا سالم و شاد باشند و همه ي
مادرهاي رفته جنت مكان و خلد آشيان.

نویسنده : friends ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ :: جمعه ۱٥ تیر ،۱۳۸٦


نیایش...

قسمتی از نیایش علی شریعتی

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

 

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.

 

خدایا:رشدعقلی وعلمی  مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم  نسازد.

 

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

 

خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

 

خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.

 

خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

 

خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

 

خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز  مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.


نویسنده : friends ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٦


دکتر علی شریعتی

شریعتی از تولد تا شهادت:
دکتر علی شریعتی در دوم آذر ماه سال هزار و سیصد و دوازده در روستای کاهک از توابع سبزوار به دنیا آمد . پدرش محمد تقی شریعتی از محققان و نویسندگان دینی معاصر و مادرش زهرا امینی است .
دوران دبستان را در مزینان گذراند و برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان وارد دبیرستان فردوسی مشهد شد و در سال 1329 وارد دانشسرای مقدماتی مشهد شد. در سال 1331 دانشسرای مقدماتی را به پایان رساند و اقدام به تاسیس انجمن اسلامی دانش آموزان نمود.
در سال 1332 به عضویت نهضت مقاومت ملی در آمد و در سال 1333 موفق به اخذ دیپلم کامل ادبی شد و در همان سال اولین کتاب خود را که ترجمه ای از یک کتاب بود به چاپ رساند.
دکتر علی شریعتی در سال 1334 وارد دانشکده ادبیات مشهد شد و در همان سال اقدام به انتشار یکی از انقلابی ترین کتابهای خود یعنی ابوذر غفاری نمود .
در سال 1336 به همراه عده ای از اعضای نهضت مقاومت ملی در مشهد دستگیر شد و در سال 1337 از دانشکده ادبیات با رتبه اول فارق التحصیل شد و با یکی از همکلاسیان خود به نام پوران شریعت رضوی ازدواج کرد .
دکتر علی شریعتی در سال 1338 با بورسیه دولتی برای ادامه تحصیلات عازم فرانسه شد و در آنجا هم دست از مبارزه بر نداشت و به سازمان آزادیبخش الجزایر پیوست و به همین دلیل مدتی را در زندان فرانسه به سر برد و در همانجا بود که با افکار نوین افرادی چون سارتر و فانون و ... آشنا شد .
در سال 1341 بود که به همکاری با جبهه ملی و نهضت آزادی و نشریه ایران آزاد پرداخت و به همین دلیل پس از پایان تحصیلات و اخذ مدرک دکتری در رشته تاریخ و مراجعت به ایران در مرز دستگیر شد ولی پس از مدتی آزاد شد و به همکاری با اداره فرهنگ پرداخت و پس از آن به عنوان کارشناس بررسی کتب درسی منسوب شد .
اوج فعالیتهای دکتر در سال 1345 هنگامی که به عنوان استادیار رشته تاریخ دانشکده مشهد برگزیده شد ، شروع شد و در سال 47 بود که به سخنرانیهای آتشین خود در حسینیه ارشاد پرداخت و به همین علت در سال 52 به مدت 18 ماه در زندان انفرادی شهربانی بود. که پس از آن از سخنرانی منع و خانه نشین شد و مجبور به ترک ایران شد که متاسفانه این سفر دیگر بازگشتی نداشت .

دکتر علی شریعتی در سحرگاه 29 خرداد 1356 در سوت همپتون انگلیس جان به جان آفرین تسلیم می کند و دوستان و آشنایان با افکارش را در غمی بزرگ فرو می برد.
 


نویسنده : friends ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٦